تبليغاتX
...مرگ تدریجی

...رویای مرگ شاید بهانه ای باشد برای تحمل کابوسی به نام زندگی...

سلام دوستای گلم

منو ببخشید که مدتیه که بهتون سر نزدم.راستش تصادف کردم و الان تو بیمارستان از لپ تاب خواهرم دارم اینو مینویسم.برام دعا کنین حالم خوب بشه.

از همه عزیزانی که برام نظر گذاشتن ممنون.در اسرع وقت به همتون سر میزنم.

پیشاپیش نوروز مبارک.بهترین هارو برای همتون آرزو میکنم.

سر سفره هفت سین توروخدا منو یادتون نره.برام دعا کنین.

+ تاریخ 90/12/21ساعت 9:52 نویسنده الهه |

دیگه این قوزک پا یار ی رفتن نداره

لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره ...

 

 

چشای همیشه گریون آخه شستن نداره

تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره

 

 

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره...

 

 

میخوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم

طعم بی تو بودنو از لب سردت بچشم

نطفه ی باز دیدنت رو توی سینم بکشم

مثل سایه پا به پا من تو رو همرام نکشم

 

 

دیگه ای قوزک پا یاری رفتن نداره

لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره...

 

 

بزار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم

برم و روزه ی تنهایی و غربت بگیرم

من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیر غمت

دست و پام غرق به خون شد دیگه بسه موندنت

 

 

دیگه ای قوزک پا یاری رفتن نداره

لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره...

 

 

 

http://http://ups.night-skin.com/

+ تاریخ 90/11/24ساعت 10:53 نویسنده الهه |

http://http://ups.night-skin.com/

 

 

 

 

 

 

اون لحظه که هیشکی نیست

 

اون لحظه که از همه جا و همه کی بریدم

 

درست همون لحظه ست که یه نخ سیگار کار هزار تا رفیق رو واسم انجام میده

 

وقتی از همه دلخورم...سیگار محرم تمام غصه هام میشه

 

من لیاقت این همه خوبی سیگار و ندارم

 

 

 

 

+ تاریخ 90/11/23ساعت 11:19 نویسنده الهه

حال بشنو از من این افسانه را

داستان این دل دیوانه را

چشم هایش بویی از نیرنگ داشت

دل دریغا سینه ای از سنگ داشت

 

 

با دلم انگار قصد جنگ داشت

گویی از با من نشستن ننگ داشت

عاشقم من عاشقم من قصد هیچ انکار نیست

لیک با عاشق نشستن عار نیست

 

 

کار او آتش زدن من سوختن

در دل شب چشم بر در دوختن

من خریدن ناز او نفروختن

باز آتش در دلم افروختن

 

 

سوختن در عشق را از بر شدیم

آتشی بودیم و خاکستر شدیم

از غم این عشق مردن باک نیست

خون دل هر لحظه خوردن باک نیست

 

 

آه میترسم شبی رسوا شوم

بدتر از این رسواییم تنها شوم

وای از این صید و آه از آن کمند

پیش رویم خنده پشتم پوزخند

 

 

بر چنین نامهربانی دل مبند

دوستان گفتند و دل نشنید پند

خانه ای ویرانه تر از ویرانه ام

من حقیقت نیستم افسانه ام

 

 

گرچه سوزد پر ولی پروانه ام

فاش میگویم که من دیوانه ام

تا به کی آخر چنین دیوانگی

پیلگی بهتر از این پروانگی

 

 

گفتمش آرام جانی گفت نه

گفتمش شیرین زبانی گفت نه

گفتمش نامهربانی گفت نه

میشود یک شب بمانی گفت نه

 

 

دل شبی دور از خیالش سر نکرد

گفتمش افسوس او باور نکرد

خود نمیدانم خدایا چیستم

یک نفر با من بگوید کیستم

 

 

بس کشیدم آه از دل بردنش

آه اگر آهم بگیرد دامنش

با تمام بی کسی ها ساختم

وای بر من ساده بودم باختم

 

 

دل سپردن دست او دیوانگی ست

آه غیر از من کسی دیوانه نیست

گریه کردن تا سحر کار من است

شاهد من چشم بیمار من است

 

 

فکر میکردم که او یار من است

نه فقط در فکر آزار من است

نیتش از عشق تنها خواهش است

دوستت دارم دروغی فاحش است

 

 

 

 

http://http://ups.night-skin.com/

 

 

+ تاریخ 90/11/21ساعت 18:20 نویسنده الهه |

http://ups.night-skin.com/ 

 

 

 

به این حرفای تکراری که تو هر جمله میاری

 

به این احساس سر در گم که هی میگی دوستم داری

 

یه احساس بدی دارم...

 

+ تاریخ 90/11/19ساعت 15:21 نویسنده الهه |

http://http://ups.night-skin.com/

 

 

 

مترسک انقدر دستهایت را باز نکن

 

کسی تو را در آغوش نمی گیرد

 

ایستادگی همیشه تنهایی دارد...

+ تاریخ 90/11/15ساعت 15:3 نویسنده الهه |